نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۸۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

نه صبر از وصل جانان می‌توان کرد

نه هجران بر خود آسان می‌توان کرد

نه با دل بر توان آمد به تدبیر

نه از وصل تو درمان می‌توان کرد

نه سرّ عشق با کس می‌توان گفت

نه منع روز هجران می‌توان کرد

نه از لعل تو کامی می‌توان یافت

نه ترک آب حیوان می‌توان کرد

اگر بر جان کند حکمش روانست

خلاف امر سلطان می‌توان کرد

به عید روی آن ماه دل افروز

دل و جان هر دو قربان می‌توان کرد

تو می‌دانی که دایم زندگانی

به بوی وصل جانان می‌توان کرد

دلم را یک شبی بر خوان وصلش

ز لعل دوست مهمان می‌توان کرد

بگفتا صبر کن در کار وصلم

صبوری از دل و جان می‌توان کرد

اگر جان از جهان خواهد به فرمان

چه گویم ترک فرمان می‌توان کرد؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان دشواری‌های عشق و وصال می‌پردازد. او می‌گوید که نه می‌توان به راحتی از عشق دور ماند و نه می‌توان به راحتی به وصال دست یافت. دل و جان تحت تأثیر عشق هستند و نمی‌شود به سادگی آنها را در اختیار گرفت. همچنین، او به تأثیرات عمیق عشق بر زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر بخواهد، نمی‌تواند از زیبایی‌ها و احساسات مرتبط با معشوق خود چشم‌پوشی کند. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که در عشق باید صبر کرد و اگرچه دستورات و خواست‌های بیرونی ممکن است وجود داشته باشند، در دل خود نمی‌تواند به راحتی از عشق و وصال فاصله بگیرد.