شمارهٔ ۴۸۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلبر به هرچه گفت به قولش وفا نکرد
با این دل رمیده به غیر از جفا نکرد
بیچاره دل به درد غمش شد اسیر و او
از لطف خویش درد دلم را دوا نکرد
عهدی ببست با من بیچاره پیش ازین
دل برد آن نگار و به عهدش وفا نکرد
دل برد و تن به دست بلای فراق داد
آن بی حفاظ با من مسکین چهها نکرد
دایم به خاک کوی وفایش نشستهام
بگذشت آن نگار و نظر بر گدا نکرد
گفتا مراد تو بدهم تنگ دل مشو
لیکن مرادم از لب لعلش روا نکرد
با آنکه جز جفا ننمودی به حال من
دانی که در جهانی چو جهان کس وفا نکرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلشکستگی و بیوفایی محبوبش سخن میگوید. دلبر به وعدههایی که داده بود وفا نکرد و فقط بر جفاهایش افزوده است. شاعر دلش را به خاطر درد جدایی و بیتوخیلی محبوب اسیر میداند و در عین حال متوجه است که محبوبش هیچ کمکی به او نکرده است. او با افسوس به یاد عهدی میافتد که محبوبش با او بسته و سپس آن را شکسته است. شاعر خود را در کوی محبوب به انتظار نشسته و از درد فراق رنج میبرد، در حالی که محبوب حتی نگاهی هم به او نمیکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که در این دنیا، هیچ کس وفا نکرده است.