نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۹۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

یار من با من وفاداری نکرد

دل ببرد از دست و دلداری نکرد

از سحاب اشک در دریای غم

غرقه گشتم هیچ غمخواری نکرد

یار در روزی چنین یاری کند

یار من روزی چنین یاری نکرد

تا شدم غمخوار در عشقش چه ماند

کان پری‌رخ با من از خواری نکرد

با وجود این همه آزار و جور

خاطرم آهنگ بیزاری نکرد

در فراق رویت ای آرام جان

دیده مسکین چه خونباری نکرد

راستی در اشکباری روز غم

آنچه او کرد ابر آذاری نکرد

چشم بی خواب من از درد فراق

روز و شب جز گریه و زاری نکرد

من به بازار غمش جان و جهان

طرح می‌دادم خریداری نکرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از یار خود سخن می‌گوید که به او وفاداری نکرده و دلش را شکسته است. او خود را در دریای غم و اشک غرق می‌بیند و هیچ کس هم به کمکش نیامده است. یار همواره در روزهای سختی به او یاری نکرده و با وجود تمام آزارهایی که دیده، با عشقش خداحافظی نکرده است. شاعر به شدت به خاطر فراق یار ناراحت است و شب‌ها را با گریه و زاری سپری می‌کند، ولی حتی در بازار عشقش هم کسی به او توجه نمی‌کند. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و درد فراق و تنهایی است.