شمارهٔ ۴۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها
وز بوی زلف دلکشت آشفته شد بازارها
حال دل پُر درد خود پنهان ز تو چون دارمش
سرّی ز تو پنهان بود؟ ای واقف اسرارها
از گلستان وصل او هستند هر کس با نصیب
هجران آن گلرخ مرا در دل شکستم خارها
جور بتان آزری آورد جان ما به لب
ای بر دل افگار من زآن آزری آزارها
یکباره از وصلت دری بگشودهای بر جان من
وز روز هجرانت مرا بر دل نشسته بارها
از شادی وصلت منم محروم و محزون از چه روی
ای جان، ز غم بنهادهای بر جان ما خروارها
گفتم به هجران بیش از این آخر تحمّل چون کنم
گفتا جهان مشتاب تو، صبری بکن در کارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دردهای ناشی از جدایی از محبوب میپردازد. او زیبایی محبوب را به گلها تشبیه میکند و از تاثیر بوی زلفش بر بازارها و دلها سخن میگوید. او دل پر درد خود را از چشم محبوب پنهان میکند و میگوید که هر کس در عشق، بهرهای دارد، اما او تنها با خاری از جدایی مواجه است. در ادامه، شاعر از رنجهای وارده بر جانش ناشی از دوری محبوب گله میکند و میپرسد چرا با وجود وصل او اینقدر غمگین است. در پاسخ، محبوب به او توصیه میکند که در این دنیا صبوری کند و به کارها بیاندیشد. شعر به تبیین احساسات عمیق عاشق و دشواریهای عشق و جدایی میپردازد.