شمارهٔ ۵۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
قد تو سر کشد از جمله سرو بستانها
رخ تو طعنه زند بر گل گلستانها
کشید سر ز من خستهدل چو سرو روان
ببرد دل ز برم آن صنم به دستانها
صبوح روی تو خورشید عالمآرای است
رخ چو ماه تو شمع همه شبستانها
به روی چون گل خود صبحدم نمیشنوی
خروش بلبل و بانگ هزاردستانها
وزید باد بهاری جهان منوّر شد
نمیکشد دلم الّا به سوی بستانها
بهار و لاله و گل چون دمید در بستان
جمال طلعت زیبای تو شکست آنها
مرا که سیب زنخدان تو علاج دلست
کجا برم به جهان جمله بار بستانها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر زیبایی و جذابیت محبوبش را میستاید و او را به سرو بلند و گلهای بهشتی تشبیه میکند. او اشاره میکند که چهره محبوبش درخشانتر از خورشید و ماه است و در عطر گلها میماند. همچنین، شاعر از دلشکستگی و کشش به سوی بستانها و زیباییهای بهاری سخن میگوید و به این نکته اشاره دارد که تنها معشوقش میتواند دلش را شاد کند. در نهایت، او بیان میکند که در جستوجوی زیبایی معشوقش، حتی بستانها نیز از زیبایی او کمتر به نظر میرسند.