شمارهٔ ۵۰۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز مهر روی خوب تو دلم دل برنمیگیرد
بجز سودای زلف تو مرا در سر نمیگیرد
بیا جانا به بر گیرم که طاقت طاق شد ما را
که دل جز سرو آزادت کسی در بر نمیگیرد
به هر زاری که میگریم به هر سازی که میسوزم
چرا ای سنگ دل پیش تو یک جو درنمیگیرد
ز سیماب سرشک من که ریزم در غمت هر شب
نخفته چشم بختم تا رخش در زر نمیگیرد
اگر باشد تو را غیری به جای من به جان تو
جهان در عالم معنی بتی دیگر نمیگیرد
غمی چون کوه الوندم ز دلبندم به جان بارست
که آن را جز وصال تو کسی دیگر نمیگیرد
ز پای افتادهام باری ز درد هجر تن کاهش
نمیدانم که دست من چرا دلبر نمیگیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او بیان میکند که تنها عشق محبوبش در دل او جا دارد و هیچ چیز دیگری نمیتواند جایگزین آن شود. شاعر به شدت بیمار عشق است و به خاطر دوری محبوبش رنج میبرد. او از غم و دردهایی که به خاطر جدایی از معشوق احساس میکند، مینالد و از سنگدلی محبوبش گلایه دارد. همچنین، او تأکید میکند که هیچ جایگزینی برای محبوبش وجود ندارد و longing او برای وصال او بسیار عمیق است. در نهایت، او بیان میکند که به دلیل غم جدایی، به شدت مینالد و رنج میکشد.