نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۰۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

خوشا مُشکی که از زلف تو ریزد

خوشا بادا که از کوی تو خیزد

رخت را در چمن گر گل ببیند

ز شرم روی تو در دم بریزد

ز چشم شوخت آهوی تتاری

خورد زنهار و از پیشت گریزد

دلم در کوی تو جان کرده ضایع

به سر، خاک رهت تا چند بیزد

ز وصلم شربتی سازنده ندهد

به هجران همچنین با من ستیزد

سخن گویم ز من گر راست پرسی

چو قدّت سرو در بستان نخیزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف می‌کند. او به موهای سیاه معشوق و بادی که از کوی او می‌وزد اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر رخت (پوشش) در چمن بشکفد، از شرم معشوق، اشک بر دل او می‌ریزد. دلتنگی و ناراحتی شاعر از دوری و هجران معشوق را بیان می‌کند و می‌گوید که حتی در کوی معشوق، دلی که عاشق شده، به خاک می‌افتد. انتظاری که از وصال معشوق دارد، به او رنج می‌دهد و در نهایت، شاعر از زیبایی معشوق می‌گوید و اینکه قد او به مانند سرو در باغ است و هیچ چیزی نمی‌تواند به او برسد.