شمارهٔ ۵۰۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
پیش روی تو دلم از سر جان برخیزد
جان چه باشد ز سرِ هر دو جهان برخیزد
عاشق سوخته گر بر سر خاکش گذری
از لحد نعره زنان رقص کنان برخیزد
در میان من و تو پیرهنی مانده حجاب
با کنار آی که آن هم ز میان برخیزد
چند در خواب رود بخت من شوریده
وقت آنست که از خواب گران برخیزد
ستم هجر تو زین روی که عالم بگرفت
ترسم آشوب از این دور زمان برخیزد
پای شمشاد ز شرم تو بماند در گِل
در چمن گر قد سرو تو چمان برخیزد
ترک وصلت نکنم تا بودم جان در تن
ور به یکبارهام امید ز جان برخیزد
فتنه برخیزد ار آن گلبن نو بنشیند
سرو بنشیند ار آن سرو روان برخیزد
شمّهای گر ز غم حال جهان برخیزد
ای بسا نعره که از پیر و جوان برخیزد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و دلتنگی میپردازد. شاعر از دل خود میگوید که با عشق و اشتیاقش، همواره در جستجوی معشوق است. او به آثار هجرت و دوری معشوق اشاره میکند و حس میکند که ظلم و غم ناشی از این دوری بر جهان اثر گذاشته است. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق و تأثیر آن بر طبیعت و زندگی اشاره میکند و امیدوار است که روزی دوباره به وصال معشوق دست یابد. در کل، شعر به بررسی عشق، عواطف و تأثیرات آن بر زندگی و جهان پرداخته است.