شمارهٔ ۵۱۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فکرم به منتهای جمالت نمیرسد
دست امید من به وصالت نمیرسد
همچون سکندر ار به جهان در طلب دَوَم
جز حسرتم ز آب زلالت نمیرسد
جان میدهم به بوی وصال تو و هنوز
اندیشهام به خیل خیالت نمیرسد
فریاد بی دلان ز غمت بر فلک رسید
بر خاطر شریف ملالت نمیرسد
قدّت نهال روضه خلدست و مشکل آن
دست ضعیف دل به نهالت نمیرسد
مرغ دلم هوای سر کوی او گرفت
بیچاره گشت و در پر و بالت نمیرسد
اخلاص ما به روی و ریا نیست با رخت
زان روی چشم در خط و خالت نمی رسد
هرچند ماه نو که به عیدند شاد از او
لیکن به ابروی چو هلالت نمیرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در وصف عشق و رسیدن به معشوق است. شاعر به بیان احساس عمیق خود میپردازد و از ناکامیاش در دسترسی به زیباییها و وصال معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که حتی در تلاشهایش برای نزدیک شدن به معشوق، مانند سکندر در جستجوی سرزمینهای جدید، تنها حسرت نصیبش میشود. بوی وصال معشوق برایش مرگآور است و هرچه تلاش میکند، هنوز هم به خیالات و خیل خاطرات عشقش نمیرسد. او همچنین به قدرت زیاد معشوق و ضعف خود اشاره میکند و در نهایت تاکید میکند که عشقش خالص و بدون ریا است، ولی هرگز به عظمت معشوقش نمیرسد. شعر به شدت ترسیمکننده احساسات عمیق و ناچاری در عشق است.