شمارهٔ ۵۲۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دردم نهاد بر دل و درمان نمیرسد
واین روزگار تلخ به پایان نمیرسد
موری ضعیفم و شدهام پایمال هجر
حالم مگر به گوش سلیمان نمیرسد
هر روز چرخ درد به دردم فزود و آه
کاین آه سوزناک به کیوان نمیرسد
دل خود ز دست هجر عزیزان فگار بود
وین نیش بین که جز به رگ جان نمیرسد
یک دم نمیزنم که به جانم ز روزگار
دردی دگر ز هجر عزیزان نمیرسد
فریاد و آه و ناله و زاری من چه سود
کاین تیره روز هجر به پایان نمیرسد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و عذاب ناشی از فقدان عزیزان و هجران آنهاست. گوینده احساس میکند که دردی که متحمل میشود هرگز درمان نمییابد و روزگار تلخ او به سرانجام نمیرسد. او خود را مانند موری ضعیف میداند که زیر فشار غم و جدایی پایمال شده است. تلاشهایش برای فریاد زدن و ابراز دردش بیفایده به نظر میرسد، چون این روزهای تیره و تار از بین نمیروند و دردهایش همچنان ادامه دارد.