شمارهٔ ۵۲۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
کدام ماه چو ماه منیر ما باشد
کدام یار چو آن بی نظیر ما باشد
کدام سرو بجز قامت چو شمشادت
به راستی چو قدت دلپذیر ما باشد
حرام زادهام ار با وجود مهر و مهی
بجز خیال رخت بی نظیر ما باشد
فراق روی تو بر ما نه کار آسانست
مگر عنایت تو دستگیر ما باشد
مدام بر سر بازار عشق آن دلبر
فغان و ناله هم از دار و گیر ما باشد
به پای شوق وصال تو را طلبکارم
بجز دعا چه به دست فقیر ما باشد
سریست در دو جهانم نهاده بر کف دست
به غیر از این چه متاع حقیر ما باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و بینظیری محبوبش میپردازد. او میپرسد که آیا در دنیا ماهی چون محبوب او وجود دارد و آیا یاری به زیبایی او یافت میشود. شاعر زیبایی معشوق را با قامت محبوب مقایسه میکند و میگوید که حتی با وجود ماه و مهر، در برابر خیال محبوب او چیزی کم ندارد. فراق از محبوب برای او سخت و دردناک است و تنها امیدش به عنایت و لطف اوست. شاعر در بازار عشق به شدت در جستجوی وصال محبوبش است و احساس میکند که دعا و آرزو تنها چیزهایی هستند که دارد. در نهایت، شاعر به ارزش بالای محبوب اشاره میکند و میگوید که هیچ چیزی در این دو جهان به اندازه عشق او ارزشمند نیست.