نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۲۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بتی که خاطر او لازم جفا باشد

چه لازمست که با او مرا وفا باشد

چرا تو جرم کنی و خطا نهی بر ما

مکن خطا که بد از نیکوان خطا باشد

تو پادشاه جهانی و من گدای درت

صلاح کار گدایان ز پادشا باشد

هرآنکه همچو من از عافیت نپرهیزد

چه جای اینکه از اینش بتر جزا باشد

کسی که نشنود از دوستان مخلص پند

بخرّمی دل دشمنان سزا باشد

مرا مگوی نگارا که عهد بشکستی

طریق عهد شکستن نه زان ما باشد

من آن نیَم که به جور از تو روی برتابم

که نقض عهد هم از عادت شما باشد

چه دشمنی که نکردی به دوستی با من

ز دوستان صفت دشمنان روا باشد

اگر تو طعنه زنی بر جهان که بد مهرست

امید مهر و وفا در جهان که را باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و ناامیدی شاعر نسبت به وفاداری و مهربانی پرداخته است. شاعر به معشوق یادآور می‌شود که اگر او به او ظلم کند، چرا انتظار وفا دارد؟ او از معشوق می‌پرسد که چرا در این دنیا که او پادشاه است و او گدای درگاهش، باید گدایان در این شرایط نیکوکار باشند. شاعر همچنین اشاره می‌کند که آنهایی که از نصیحت دوستان نیک می‌گذرند، سزاوار عذابند، و می‌گوید که عهدشکنی از سوی معشوق نه بر او، بلکه بر معشوق رواست. در پایان، او به ناامیدی‌اش از محبت در دنیا اشاره می‌کند و تاکید می‌کند که اگر معشوقی چنین بداندیش باشد، امید مهربانی در جهان بی‌معنی است.