شمارهٔ ۵۳۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز نامرادی ما گر تو را خبر باشد
یقین به حال دل ما تو را نظر باشد
بیا به پرسش بیمار تا کنم به فدا
هزار جان گرامی مرا اگر باشد
صبا تو حال دل من چو نیک میدانی
به سوی آن بت رعنا گرت گذر باشد
به گوش او برسان نالهٔ مرا و بگو
که آه سوختگان را یقین اثر باشد
مباش ایمن از آه درون دردآلود
که عاقبت اثری زان ستم مگر باشد
اگرچه هست به جای منت بسی دلدار
مرا به جای تو جانا کسی دگر باشد
نیاورم به برت ای نگار نقل حضور
از آن جهت که مبادا که دردسر باشد
تو گفتهای که چه کردم بگو به جای جهان
کسی دگر بگرفتی از این بتر باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از دلتنگی و ناامیدی خود سخن میگوید و به محبوبش مینگرد. او از محبوب میخواهد که حال او را بداند و به دردش توجه کند. شاعر به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که اگرچه ممکن است دلدار دیگری باشد، اما هیچکس نمیتواند جای او را بگیرد. او همچنین از درد و رنجی که در دل دارد، سخن میگوید و به محبوب میگوید که نباید از آههای او ایمن باشد، چرا که این درد او اثرات خود را خواهد گذاشت. در نهایت، شاعر به این نکته میپردازد که محبوب به او توجه کند و نگذارد که کسی دیگر جای او را بگیرد.