نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

تو بگو که چونم از تو دمکی گزیر باشد

ز رخی که همچو خورشید و مهی منیر باشد

دل و دین و جسم و جانم چو تویی بگو که ما را

بجز از خیال روی تو چه در ضمیر باشد

به سر ار چو گو بگردم ز در تو برنگردم

اگر از جفات بر ما همه تیغ و تیر باشد

مدوان سمند هجران به شکستگان بی دل

سبب آنکه ناله زار لگام گیر باشد

اگر از سر عنایت سوی ما عنان گرایی

به فدای خاک پایت سر و جان حقیر باشد

چه کرا کند سر و جان به فدای خاک پایت

به جهان مگر دعایی ز من فقیر باشد

به جهان تو می‌پسندم نه چنان نیازمندم

به رخ چو مهرت ای جان که صفت پذیر باشد

دم صبح باری امروز نسیم پیرهن داشت

به غلط اگر نیفتم نفس بشیر باشد

ز غمش خبر ندارم به فراق آن دلارام

حجرم به زیر پهلو همه چون حریر باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با شور و احساس عمیق، به معشوق خود می‌پردازد و عشق و وابستگی شدیدش را بیان می‌کند. او می‌گوید که هیچ چیز جز خیال معشوق در دلش وجود ندارد و حتی اگر از او دور شود، هرگز از نزدیکی او بازنخواهد گشت. شاعر به زیبایی معشوقش اشاره می‌کند و می‌گوید حتی در سختی‌ها و مشکلات زندگی، عشق او زنده و جاری است. همچنین، او از این که جان و وجودش را فدای معشوق کند، ابایی ندارد و به دلتنگی و آرزوی وصال او می‌پردازد. این شعر از احوالات عاشقانه و تقدس عشق سخن می‌گوید و نشان‌دهنده‌ی زیبایی و غم موجود در این احساسات است.