شمارهٔ ۵۵۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بر عاشقان رویت چندین جفا نباشد
زین بیش جور کردن بر ما روا نباشد
ما بر جفایت ای جان یکباره دل نهادیم
زان رو که دلبران را هرگز وفا نباشد
عهدی که کرد با من بشکست همچو زلفش
کردن خلاف عهدش آیین ما نباشد
خالی نگشت هرگز یاد تو از ضمیرم
وز دیدهام خیالت یک دم جدا نباشد
هر شب من و خیالش در گفت و گوی هجریم
آری حکایت ما بی ماجرا نباشد
ما کردهایم جان را در کار مهر لیکن
آیین مهربانی رسم شما نباشد
چشم جهان چو دریا گشت از فراق و دانم
گر پا نهد خیالش در دیده جا نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل به احساسات عمیق و دردناک عاشقانه خود میپردازد. او بیان میکند که عشق و زیبایی معشوقهاش حتی با جفا و بیوفاییاش نیز تاثیرگذار و غیرقابل فراموشی است. هرگز یاد معشوق از ذهن و دل او پاک نمیشود و او در خیال او زندگی میکند. شاعر از شکستن عهد و پیمانهای عاشقانه میحشد و میگوید که تحمیل زخم و جفا از سوی معشوق، بر دل عاشق روا نیست. در نهایت، او بیان میکند که علیرغم تمام دردها و جداییها، عشق و محبت او به معشوق در وجودش جاری و پایدار است.