شمارهٔ ۵۶۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آن دل که به زلفین تو پابند نباشد
پیش دل من آنکه خردمند نباشد
گر دل ببری از من و گر جان بستانی
امری بجز از امر خداوند نباشد
هر دل که ز درد غم عشق تو خلل یافت
تحقیق که در وی اثر پند نباشد
گم شد دل مسکین من خسته عجب نیست
گر در سر زلفین تو در بند نباشد
ای سرو سهی هم گذری سوی جهان کن
میلت سوی ما تا کی و تا چند نباشد
او را نتوان گفت که از اهل دلانست
آن کس که دلش باشد و دلبند نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی اشاره میکند و میگوید کسی که به زلف و زیبایی معشوقهاش وابسته نیست، در چشم او خردمند نیست. او تأکید میکند که اگر کسی دل را از او بگیرد یا جانش را بستاند، این امر تنها به دست خداوند است. همچنین بیان میکند که هر دل که از درد عشق رنج میکشد، تأثیر پند و نصیحت بر آن بینتیجه است. شاعر به معشوق خود که همانند سرو زیبایی است، میگوید که اگر به سوی او نرود، دلش غمگین و رنجور خواهد بود و به سرانجامی نخواهد رسید. در پایان، اشاره میکند که هیچکس نمیتواند انسانی را که دل در گرو عشق ندارد، اهل دل به شمار آورد.