شمارهٔ ۵۶۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به جهان جز غم تو یار نباشد
جز جستن وصل تو مرا کار نباشد
از گلشن وصل تو من خسته جگر را
در پای دلم جز اثر خار نباشد
چون سرو روان گر گذری پیش من آری
در پای تو جز جان من ایثار نباشد
دانی به چه شرط این بتوان کرد که آن دم
در مجلس ما صحبت اغیار نباشد
هستی تو طبیب دل پُر درد جهانی
لیکن دل تو در غم بیمار نباشد
حال من غمدیده تو بنگر که چه باشد
بیمار غم عشقم و تیمار نباشد
گویند که دل را بده از دست به دلدار
دل داده ز دستم من و دلدار نباشد
بیداری شبهای من خسته عجب نیست
در درد فراق تو که بیدار نباشد
در کوی تو بارست سگان را به چه معنی
این بنده مهجور تو را بار نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق غم و دلتنگی شاعر برای معشوقش است. شاعر میگوید که جز غم معشوق هیچ چیز دیگری در زندگیاش اهمیت ندارد و همه تلاشش جستن وصال اوست. او از درد و رنج ناشی از جدایی شکایت میکند و به این نکته اشاره میکند که وجود معشوقش میتواند دردهای دل را درمان کند. شاعر از احوال خود سخن میگوید که در فراق معشوقش همیشه بیدار و غمدیده است. همچنین به این نکته اشاره میکند که اگر در جمعی غیر از معشوقش باشد، هیچ لذتی برایش نخواهد ماند و دلش تنها برای معشوقش میتپد. در نهایت، او به تنهایی و انتظارش برای وصال معشوق اشاره میکند و میگوید که در کوی معشوق، حتی سگها هم به او توجهی ندارند.