نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون چشم خوشت نرگس مخمور نباشد

بی روی تو در دیدهٔ ما نور نباشد

بسیار بود بنده تو را لیک چو داعی

یک بندهٔ بیچاره مهجور نباشد

حالیست مرا با سر زلف تو ولیکن

بر حال من ار رحم کنی دور نباشد

گر جنّت و فردوس دهندم به حقیقت

دانم که به مانندهٔ تو حور نباشد

ور نیز بود حور چه ارزد که یقینست

کان حور پریوش چو تو منظور نباشد

چون چشم تو نرگس نبود در همه بستان

همچون رخ تو سوسن و کافور نباشد

دردی که بود از غم تو در دل بیمار

آن صحّت کلیست که رنجور نباشد

شکرست که گل در رمضان نیست که او را

عادت همه آنست که مستور نباشد

فریاد که روزست و بنفشه سر بازار

لیکن چه کنم تا رمضان زور نباشد

خیری و سمن سوسن الوان و بنفشه

جمعست کنون چون به جهان سور نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف زیبایی و محبوبیت معشوق خود می‌پردازد و بیان می‌کند که هیچ چیز در دنیا نمی‌تواند به آن زیبایی و جذابیت او برسد. او تاکید می‌کند که حتی اگر بهشت و حورهای بهشتی را هم به او بدهند، باز هم زیبایی و جذابیت معشوق را نمی‌توان با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد. شاعر از درد و غم ناشی از فراق معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که این غم، برای او به نوعی درمان و تلاشی برای نزدیک‌تر شدن به معشوق است. همچنین به تنهایی و بی‌کسی خود اشاره می‌کند و به این نکته اشاره می‌کند که واقعیات زندگی و زیبایی‌های دیگر در مقایسه با زیبایی معشوق، کم ارزش هستند. در پایان، شاعر به زیبایی گل‌ها و طبیعت اشاره می‌کند و می‌گوید که همه این زیبایی‌ها، وقتی معشوق در کنار نیست، معنا و ارزشی ندارند.