نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۶۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شب هجران که پایانش نباشد

بود دردی که درمانش نباشد

سری کاو از هوای عشق خالیست

یقین دانم که سامانش نباشد

مباد آن کس که در شبهای هجران

که بر دل هیچ فرمانش نباشد

کجا یابی کسی بر درد هجران

که دستی بر گریبانش نباشد

هر آن کاو یافت مشکل روز وصلش

بلای هجر آسانش نباشد

مبر بیهوده رنجی در پی او

که قول و عهد و پیمانش نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات از درد و رنج ناشی از جدایی و هجران صحبت می‌کند. او به این نکته اشاره می‌کند که در شب‌های هجران، دردی وجود دارد که هیچ درمانی برای آن نیست و کسی که عشق را در دل ندارد، بعید است که به آرامش برسد. او با تاکید بر اینکه در چنین شب‌هایی هیچکس نمی‌تواند به دردی که مبتلا به هجر است، کمک کند، به ناتوانی انسان‌ها در مقابل جدایی و سختی‌های آن اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر توصیه می‌کند که نباید بیهوده در پی کسی گشت که قول و عهدی نداشته باشد.