نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چرا درد مرا درمان نباشد

چرا جان مرا جانان نباشد

ز روز وصلت ای سلطان خوبان

سر ما را چرا سامان نباشد

ز حد بگذشت درد اشتیاقت

شب هجر تو را درمان نباشد

مرا جانی و تا کی دور باشی

همانا صورت بی جان نباشد

همی گویی به ترک عشق ما گیر

بر ما ترک جان آسان نباشد

چو بید از درد دوری یک زمان نیست

که دل در سینه‌ام لرزان نباشد

به بوی وصلت ای دلدار طنّاز

دلم چون در جهان جویان نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و درد ناشی از دوری معشوق می‌پردازد. شاعر از اینکه چرا دردی که به خاطر عشق می‌کشد، درمانی ندارد، گلایه می‌کند و سوالی مطرح می‌کند که چرا معشوقش در زندگی‌اش نیست. او به خاطر روز وصال و زیبایی معشوقش آرزو می‌کند که وضعیتش سامان بگیرد، اما از درد و رنج فراق می‌گوید که به حدی رسیده که هیچ راه حلی برای آن وجود ندارد. شاعر همچنین به عشق‌اش اشاره می‌کند و بیان می‌کند که جدایی از معشوقش غیرقابل تحمل است و او نمی‌تواند به سادگی از عشقش دست بکشد. در نهایت، او به زیبایی معشوق و اثر آن در دلش اشاره می‌کند که همچون جویندگان در جهان، بی‌قرار و مضطرب است.