شمارهٔ ۵۷۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در عالم لطافت چون یار من نباشد
آشفته کار و باری چون کار من نباشد
بازآ کز اشتیاقت صبرم نماند و طاقت
ترسم که چون بیایی آثار من نباشد
حالی تنم ز سوزی از جور دلفروزی
ور خود ز لطف روزی غمخوار من نباشد
گر مدّعی بداند حالم ز اشتیاقت
در خاطرش دگر بار انکار من نباشد
گر در جهان بگردی وآفاق درنوردی
سنگین دلی جفاجو چون یار من نباشد
بازآر خاطرم را کاندر جهان بجز تو
با هیچ آفریده بازار من نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و longing (آرزو) شاعر برای یار و معشوقش میپردازد. شاعر بیان میکند که در عین لطافت دنیا، در نبود یار، همه چیز بیمعنا و آشفته است. او نگران است که اگر محبوبش برگردد، ممکن است دیگر نشانی از او در دنیا نباشد. از سوز و درد ناشی از دوری میگوید و تاکید میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین محبوبش گردد. در واقع، شاعر میخواهد بگوید که عشق و حضور یار برایش بینهایت مهم و ارزشمند است.