نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا جز عشق تو کاری نباشد

چو تو در عالمم یاری نباشد

دلم بردی و دلداری نکردی

حقیقت چون تو دلداری نباشد

غمم دادی و غمخوارم نگشتی

چه گویم چون تو غمخواری نباشد

فدایت کرده‌ام جان را همانا

که از من بر دلت باری نباشد

نظر کن سوی من کز پادشاهان

ترحّم بر گدا عاری نباشد

کنم یکباره خود را خاک راهت

گرم بر درگهت باری نباشد

جهان را ظلمت هجر ارچه بگرفت

چو زلف تو سیه کاری نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و دلبستگی عمیق سخن می‌گوید. شاعر بیان می‌کند که جز عشق معشوق هیچ کاری ندارد و اگر او در دنیا نباشد، زندگی بی‌معنا می‌شود. شاعر از درد و غم خود می‌گوید و ابراز می‌کند که معشوق او را در این غم‌ها حمایت نکرده است. او عشق و احساساتش را فدای معشوق کرده و از او درخواست توجه و رحم دارد. در نهایت، شاعر به تاریکی و غم ناشی از دوری معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که بدون او، همه‌چیز تیره و ناامیدکننده است.