نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما را به جهان جز غم روی تو نباشد

منزلگه ما جز سر کوی تو نباشد

مشک ارچه کنندش به سر زلف تو تشبیه

او هیچ نیرزد که به بوی تو نباشد

از دست صبا بوی سر زلف خدا را

بفرست که دلجوی چو بوی تو نباشد

مه گرچه شب افروز و جهان گرد غریبست

بی روی و ریا ماه چو روی تو نباشد

چون دیدهٔ جان و دلم از حسرت رویت

ای ماه دلفروز به سوی تو نباشد

گل گرچه دلفروز و جهان گرد حریفیست

بویی بَوَدش لیک به بوی تو نباشد

زان زلف چو چوگان چه کند خسته دل من

کاندر غم هجران تو چون گوی تو نباشد

در شانهٔ وصل من بیچاره نگارا

چونست که یک تاره ز موی تو نباشد

در کوی غم روی تو ای جان جهانسوز

شب نیست که صد آه ز روی تو نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عمیق‌ترین احساسات عشق و آرزوی معشوق می‌پردازد. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که جز غم و اندوه یار، چیز دیگری در جهان برای او وجود ندارد. او تمام زیبایی‌ها و خوشبوئی‌ها را در سایه محبوبش می‌بیند و بر این باور است که هیچ چیز به اندازه‌ی حس بودن او ارزشی ندارد. در واقع، شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، از قبیل ماه، گل و مشک، نشان می‌دهد که زیبایی‌ها و لذات دنیا بدون وجود معشوق بی‌معنا هستند. او در غم جدایی و حسرت وجود محبوبش غرق شده و به دنبال یاد و بوی آن است. در نهایت، این شعر تجلی عشق عمیق و عدم تحمل دوری معشوق را به تصویر می‌کشد.