نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا جز عشق تو کاری نباشد

چو تو در عالمم یاری نباشد

روا باشد که در ایوان وصلت

من بیچاره را باری نباشد

ترا باشد به جای من همه کس

مرا غیر از تو دلداری نباشد

به روز هجرت ای یار جفا جوی

غمِ بسیار و غمخواری نباشد

مرا بارست بسیار از تو بر دل

اگرچه از مَنت باری نباشد

اگر از لطف خویشم بنده خوانی

مرا زان بندگی عاری نباشد

مگر روزی رسی فریاد جانم

که از خاک من آثاری نباشد

شبی در خلوت وصل تو خواهم

که جز من هیچ اغیاری نباشد

که تا حال جهان گویم به زاری

چو از اغیار دیاری نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق عمیق و وابستگی شاعر به معشوق می‌پردازد. شاعر اعلام می‌کند که هیچ‌کس را جز عشق معشوق نمی‌شناسد و در غیاب او هیچ خوشحالی برایش باقی نمی‌ماند. او از غم و جفاهایی که در روزهای هجرت معشوق می‌کشد، صحبت می‌کند و احساس زحمت و بار عاطفی سنگینی را بر دل خود احساس می‌کند. شاعر در انتها آرزو می‌کند که روزی برسد که بیانگر فریاد درونی‌اش باشد و تنها در کنار معشوق به خلوت بپردازد، جایی که هیچ کس جز او و معشوق حضور نداشته باشد. در کل، این شعر عمق احساسات عاشقانه و دلتنگی برای معشوق را به تصویر می‌کشد.