نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دلبران را وفا نمی‌باشد

لطفشان جز جفا نمی‌باشد

مهربانی و بنده پروردن

بینشان گوییا نمی‌باشد

همچو سرو سهی چرا میلش

دمکی سوی ما نمی‌باشد

از لب لعل آن نگار شبی

کام جانم روا نمی‌باشد

دلبرا از چه رو تو را رحمی

بر دل بینوا نمی‌باشد

ایمن از آه صبحدم منشین

تیر آهم خطا نمی‌باشد

ناز بر ما مکن بسی ای گل

عشق و حسنش وفا نمی‌باشد

غیر خاکی که هست بر قدمش

دیده را توتیا نمی‌باشد

در جهان با که گویم این غم دل

دوست غمخوار ما نمی‌باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان ناامیدی و درد دل شاعر از بی‌وفایی و بی‌رحمی محبوبان می‌پردازد. شاعر احساس می‌کند که دلبران وفا ندارند و محبتشان به جفا تبدیل شده است. او از نداشتن مهربانی در بین آن‌ها و دوری محبوبش از او شکایت دارد. همچنین، شاعر به تنگناهای عاطفی خود اشاره می‌کند و احساس می‌کند هیچ‌کس در این درد و غم شریکش نیست. در نهایت، او به بی‌معنایی عشق و زیبایی‌ها اشاره می‌کند و می‌گوید نمی‌تواند از این غم دلش با کسی صحبت کند.