شمارهٔ ۵۸۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا تا دل به رویت مهربان شد
ز دیده خون دل گویی روان شد
دلم بر خاک کویت زار بنشست
روان تا قامت سرو روان شد
به بوی آنکه پایت را ببوسد
بدان امّید خاک آستان شد
دل بیچاره ساکن گشت آنجا
فدای خاک کوی دلبران شد
چرا آن دلبر طنّاز باری
پریوار از دو چشم ما نهان شد
مسلمانان نمیدانم که دلبر
چرا با ما چنین نامهربان شد
نگارینا خبر داری ز حالم
که جان از درد دوری ناتوان شد
نخورده شربتی از جام نوشین
به بخت ما چرا او سر گران شد
چو سرو ناز سوی ما گذر کن
که تا گویم جهان از نو جوان شد
بتم تا غمزهٔ غمّاز بنمود
بسی فتنه ز چشمش در جهان شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق است. شاعر میگوید که از زمانی که دلش به معشوق مهربان شده، دچار درد و رنجی عمیق شده است. او به یاد زمین کوی معشوق نشسته و دلش برای دیدن او تنگ شده است. شاعر از طنازی و غیبت معشوق گله میکند و از مسلمانان میپرسد که چرا معشوق با او چنین بیمحبت است. همچنین او از درد دوریاش میگوید و آرزو میکند که معشوقی همچون سرو از کنار او بگذرد تا دوباره جان بگیرد. در نهایت، شاعر به زیبایی و اثرگذاری معشوق بر دلها اشاره میکند که اطرافش را پر از فتنه و جذابیت کرده است.