نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نسیم باد صبا از دیار ما آمد

عجب اگر نه ز پیش نگار ما آمد

عبیر و عنبر سارا وزید در بستان

که نکهتی ز سر زلف یار ما آمد

خبر به بلبل شیدا ده ای نسیم صبا

که وقت عشرت و باغ و بهار ما آمد

فغان و نالهٔ شبگیر ما به روز فراق

نگشت ضایع و روزی به کار ما آمد

چو گل برفت ز دستم ببین که سرو روان

ز روی لطف دگر با کنار ما آمد

برون رویم به صحرا و خرّمی و نشاط

که از سفر بت چابک سوار ما آمد

به زلف گو که پریشان چرا شدی چو دلم

مگر موافقت روزگار ما آمد

زآتش دل غمدیده و بلا جویم

ز دیده خون جگر در کنار ما آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از نسیم باد صبا سخن می‌گوید که خبری خوش از معشوق به همراه دارد. بوی عطر و خوشی بهاری در فضا پخش شده و سعی دارد بلبل را از شادی و زیبایی بگوید. شاعر از احساس غم و فراق خود صحبت می‌کند و آرزو دارد که عشق و زیبایی به سوی او بازگردد. همچنین، او به زلف معشوقه خود اشاره می‌کند که در هم ریخته است و می‌پرسد چرا چنین شده است. در نهایت، شاعر از درد دل و رنجی که در دل دارد سخن می‌گوید و حسرتی از جدایی را به تصویر می‌کشد.