نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد

بی روی تو شب تا به سحر زار بنالد

از حسرت لعل شکرین تو چو طوطی

در بند قفس گشته گرفتار بنالد

هر شب به سر کوی تو از درد جدایی

فریاد کنان از غم دلدار بنالد

باور نتوان داشت از او لاف محبّت

گر عاشق گل در چمن از خار بنالد

روزی که قدم رنجه کنی بر سر بیمار

معذور همی دار چو بیمار بنالد

چندان ز غم عشق تو ای دوست بنالم

کز سوز دل من در و دیوار بنالد

هر شب ز غم هجر تو تا صبح بنالم

چون مرغ سحر در غم گلزار بنالد

چون کار جهان بی ستمی نیست همی ساز

کان یار نخوانند که از یار بنالد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و غم جدایی و فراق محبوب صحبت می‌کند. او می‌گوید که در غیاب یار، دلش به شدت می‌نالد و شب‌ها تا صبح به خاطر حسرت دیدار او گریان است. شاعر خود را در قفسی چون طوطی می‌داند که از دوری یار رنج می‌برد و احساس می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند درد عشق او را درک کند. او آرزو دارد که یارش یک بار به سراغش بیاید و از او عذرخواهی کند. در نهایت، شاعر از ناراحتی و غم عشق می‌گوید که آن‌قدر عمیق است که دیوارها نیز از سوز دل او ناله می‌کنند.