نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد

شاخ امّید دل غمزده در بار آمد

دلبر از راه جفا گشت و وفا کرد ای دل

مگر آن آه سحرگاه تو در کار آمد

راستی سرو ز رشک قدش از پای افتاد

تا که آن قامت رعناش به رفتار آمد

تا سر زلف سمن سای تو بگشود صبا

آهوی از نکهت آن بوی به رفتار آمد

مرغ جانم به سر زلف تو بگذشت شبی

ناگه از دانه خال تو گرفتار آمد

گل فروریخت ز شرم رخ جان پرور تو

تا که آن روی چو گلنار به گلزار آمد

تا درخت غم عشقت بنشاندم به جهان

هر دمم درد دل و خون جگر بار آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از شادی خود به خاطر آمدن یاری محبوب و دلبندش صحبت می‌کند. او به احساسات مختلط خود اشاره می‌کند، از جمله غم و امید، و بیان می‌کند که چگونه عشق و وفای محبوبش بر دل او تأثیر گذاشته است. شاعر با توصیف زیبایی محبوب و تأثیر آن بر طبیعت و همچنین بر دل خود، به ابراز عشق و شوق می‌پردازد. در نهایت، او به درد و غم ناشی از عشق اشاره دارد، که نشان‌دهنده عمق احساسات اوست.