نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۰۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

این جور و جفای چرخ تا چند

دارد دل خاص و عام در بند

از حادثهٔ زمانه باری

بیخ شجر امید برکند

از باغ دل جهان تو گویی

هر برگ به گوشه‌ای پراکند

سرو چمن مراد جانها

دست ستمش ز پا بیفکند

فریاد ز دست چرخ فریاد

بیداد به جان ما بگو چند

وین دل چه کنم که از عزیزان

با درد و غم تو نشنود پند

وین گوش زمانه‌اش تو گویی

کز پنبهٔ غفلتش بیاکند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ناامیدی و مشکلاتی که زمانه برای انسان‌ها به وجود می‌آورد، اشاره می‌کند. او از دل‌تنگی و گرفتار شدن مردم در چنگال زمانه صحبت می‌کند و بیان می‌کند که چرخ روزگار چقدر بی‌رحم و ستمگر است. با بیداد زمانه، امیدها و آرزوها پناه می‌برند و دل انسان‌ها پر از درد و غم است. شاعر فریاد می‌زند که این دل از عزیزانش پند نمی‌گیرد و به نظر می‌رسد که گوش زمانه در پرده‌ای از غفلت به سر می‌برد و از حال ما بی‌خبر است.