شمارهٔ ۵۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بحمدالله شب هجران سر آمد
درخت وصل جانان در بر آمد
به کوری دشمنان سرو سمنبوی
ز ناگاه از در بختم درآمد
صبوحی را به چشم بخت منظور
نظر ما را به روی دلبر آمد
عجب دیدم ز بخت واژگونم
که سرو قد یارم در بر آمد
ز سودای دو زلف تابدارش
قلم سان دودم از دل بر سر آمد
به تیر غمزهٔ شوخش مرا کشت
به دل بردن ز عالم بر سر آمد
به فتراکم ببست آن شوخ دیده
به دامم گفت صیدی لاغر آمد
رخم زر گشت از هجران و اشکش
به مروارید غلطان بر زر آمد
برآمد ماهم از مطلع سحرگاه
مرا چون جان شیرین درخور آمد
ببردی دل ز ما یکباره باری
جهانی در غمت از دل برآمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از پایان شب هجران و آغاز وصال با محبوبش سخن میگوید. او خوشحال است که بلاخره معشوقهاش در زندگیاش حاضر شده و این امر باعث خوشبختی او شده است. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوبش، به ویژه موهای پیمانکار و چشمانش، اشاره میکند و از درد و رنج جدایی و غم که بر او تحمیل شده، سخن میگوید. او همچنین به تأثیر عمیق عشق بر روح و جسمش اشاره میکند و بیان میکند که عشقش به معشوق باعث تغییراتی در او شده است. در نهایت، شاعر از شدت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش میگوید و ابراز میکند که هجران محبوب باعث به وجود آمدن دلتنگی و غم در دلش شده است.