شمارهٔ ۶۰۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
وصالت دوای دل دردمند
در وصل از این بیش بر ما مبند
مکن گریه چون ابر بر جان من
چو گل بر من و حال زارم مخند
مسوزان مرا از فراق رخت
که او آتش است و دل ما سپند
که دارد بتی مهوش همچو من
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
نخواهم به هر دو جهان جز تو کس
اگر روز حشرم مخیر کنند
نگیرد دلم انس با هیچکس
گرم بی رخ تو به جنّت برند
چو تیر جفایت ببارد ز ابر
نشاید که مژگان به هم برزنند
اگر در غمت نالهای بشنوی
ز مردان نه مردند ایشان زنند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و درد جدایی است. شاعر از وصال محبوب به عنوان درمانی برای دردهای دل میگوید و از محبوب میخواهد که سبب اشک او نشود. او به شدت به عشق خود وابسته است و از آتش فراق سخن میگوید. شاعر اعلام میکند که از هیچکس جز محبوبش چیزی نمیخواهد و حتی اگر به بهشت برود، بیمحبوبش نمیتواند خوشحال باشد. او در انتها تأکید میکند که اگر کسی بخواهد در غم او ناله کند، باید چون غمدیدهای صادق باشد.