شمارهٔ ۶۳۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کس به امید وفا ترک دل و دین نکند
جز تو سنبل به گل روی تو پرچین نکند
هیچ شب نیست که از خون جگر روی مرا
دل غم دیدهام از دست تو رنگین نکند
از جفایی که از او بر من دلخسته رسید
همه کس رحم کند آن دل سنگین نکند
نگذرد یک نفسی کان بت مه رو به جفا
ابروان بر من دلخسته پر از چین نکند
من دعاگوی تواَم از دل و جان تا باشم
در دعای تو شب و روز که آمین نکند
مانی ار صورت روی تو ببیند در خواب
به جهان دعوی صورتگری چین نکند
هیچ شب نیست که در دیدهٔ ما خیل خیال
ننشیند به جمال تو صد آیین نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وفای محبوب و عشق بینقص او سخن میگوید و ابراز میکند که هیچکس نمیتواند به اندازه او وفادار باشد. او درباره درد و رنج ناشی از عشق و جدایی صحبت میکند و بیان میکند که هیچ شبی نیست که از اندوه دل او رنگین نشود. شاعر همچنین تاکید میکند که جفای محبوبش، دل او را نابود کرده و هیچکس نمیتواند به او دلسوزی کند. در نهایت، او به دعاگویی و آرزوی وصال محبوب احساسی عمیق میکند، به طوری که حتی در خواب هم نمیتواند از یاد او غافل باشد و در خاطرش فقط زیباییهای او باقی میماند.