شمارهٔ ۶۲۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از چه رو لعل تو درمان دل ما نکند
چون دلم غیر رخت میل به هر جا نکند
چه کنم با دل سرگشتهٔ بی آرامم
کز جهان غیر لبت هیچ تمنّا نکند
گوید آن یار جفاپیشه وفا با تو کنم
گوید این را به زبان لیک همانا نکند
یار ما وعدهٔ وصلش به شبم داد امشب
وعدهٔ وصل اگر باز به فردا نکند
دل بیچاره شده گرد جهان سرگردان
خانهای غیر سر زلف تو پیدا نکند
چو تواند که دهد کام من از لعل لبش
لیکن آن شوخ ستمکاره به عمدا نکند
چه دهم شرح که آن دلبر سنگین دل من
چه جفا و ستم و جور که بر ما نکند
ذکر اوصاف جمال رخ جان آرایت
چون زبان دل ما را به تو گویا نکند
هیچ شب نیست که صد عربدهای جان و جهان
چشم سرمست تو با این دل شیدا نکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد دل خود سخن میگوید. او احساس میکند که زیبایی معشوقش نمیتواند به دلش آرامش بدهد و دلش به غیر از آن معشوق، هیچ تمایلی ندارد. او درگیر وعدههای بیعمل معشوقش است که همیشه امیدوار به وصال اوست، اما این وصال به تأخیر میافتد. دل شاعر در جستجوی معشوق سرگشته و بیقرار است و هیچ جا به جز کنار او آرام نمیگیرد. او به طعنه به معشوق اشاره میکند که با وجود زیباییاش، محبت واقعی را به او نمیدهد و از درد و رنج ناشی از این بیتوجهی میگوید. در نهایت، شاعر احساس ناامیدی و یأس را بیان میکند که هیچ شبی نیست که او نتواند به معشوقش فکر کند.