شمارهٔ ۶۳۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چشمان تو مست و ناتوانند
پر فتنه و شهرهٔ زمانند
در وصف تو طوطیان هندی
یکسر همه لال و بی زبانند
سر بر سر این خط و بناگوش
بنهاده چه پیر و چه جوانند
بَردار ز رخ حجاب تا خلق
حیران جمال تو بمانند
قومی نکشیده تلخی هجر
قدر شب وصل تو چه دانند
بر روی تو عاشقان بسی هست
بعضی به ملا چه در نهانند
شب تا به سحر ز عشق رویت
با ناله و آه و با فغانند
همچون دهن تو عاشقانت
از هستی خویش در گمانند
در کوی غمت نشسته بر خاک
پیوسته ز دور پاسبانند
عشاق بجز غمت چه خواهند
از بهر غم تو در جهانند
هم رحم کنند بر گدایان
شاهان جهان چو میتوانند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و魅ای خاص چشمان معشوق پرداخته و آنها را مست و ناتوان توصیف میکند. او میگوید که توصیف زیبایی معشوق حتی برای طوطیان هندی هم دشوار است، زیرا از حیرت در وصف او لال و بیزبان هستند. عاشقان و جوانان همواره در انتظار جمال او هستند و خواهان برداشتن حجاب از چهرهاش هستند تا حیرت آنها بیشتر شود. شاعر به احساسات عاشقان اشاره میکند که شب و روز در غم و عشق معشوق به سر می برند و هیچ خواستهای جز عشق و غم معشوق ندارند. او همچنین به اینکه هر کسی در تلاش است تا به نوعی به عشق خود نزدیک شود و بر آنها رحم کند، اشاره میکند. در نهایت، عشق به معشوق را در زندگی مهمترین موضوع میداند.