شمارهٔ ۶۵۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خاطرم از هر دو کون آزاد بود
با خیالش روز و شب دلشاد بود
در خیالم قدّ آن دلبر گذشت
چون بدیدم قامت شمشاد بود
پیش قدّش بنده گشتم رایگان
گرچه یار ما چو سرو آزاد بود
داد من یک لحظه از وصلش نداد
وآنچه کرد او بر من از بیداد بود
بر سر کوی جفایش از دلم
شب همه شب ناله و فریاد بود
قول و عهدی بود ما را در میان
عهد بشکستی و قولت باد بود
چون وفایی نیست در عهد جهان
زان سبب عهد تو بی بنیاد بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساسات و عشق خود صحبت میکند. او از آزادی خاطراتش میگوید و به خوشحالی که از عشقش دارد اشاره میکند. عشق او به معشوقش او را همچون بندهای در برابر قد او قرار میدهد. اما به رغم این عشق عمیق، معشوق به او وفا نمیکند و عهد و پیمانی که بینشان بوده، شکسته شده است. شاعر در پایان به بیوفایی و بیپایه بودن این عهد اشاره میکند و به ناله و فریاد شبانهاش در غم جدایی از معشوق میپردازد.