نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هزار یار نُوَت گر ندیم خواهد بود

نه چون محبّت یار قدیم خواهد بود

رسید مژده به گوش دلم ز باد صبا

که بر من آن دل مسکین رحیم خواهد بود

اگر نه لطف تو فریاد ما رسد جانا

رخی زرینم و اشکی چو سیم خواهد بود

دلم ز درد فراقت به جان رسید مگر

غذای جان دهنی همچو میم خواهد بود

قرار و صبر به یکباره از دلم بربود

قرار ما ز دو زلف چو جیم خواهد بود

اگر عنایت او در جهان کند نظری

مرا ز دشمن بدگو چه بیم خواهد بود

مگر که رحمت او دستگیر ما باشد

گنه ز بنده و عفو از کریم خواهد بود

اگرچه دور شدی از نظر خیال رخت

درون دیدهٔ جان مستقیم خواهد بود

مرا به روز فراقت که از جهان کم باد

سرشک دیده و آهم ندیم خواهد بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حسرت و انتظار برای دیدار یار اشاره می‌کند. او با اشاره به فراموشی یار قدیم، به یادآوری محبت و عشق او می‌پردازد. دل او از فراق یار در عذاب است و امیدوار است که محبت از جانب یار جدید به او برسد. شاعر در بحرانی عاطفی قرار دارد و از لطف و رحمت خداوند خواستار یاری است، زیرا به تنهایی قادر به تحمل درد جدایی نیست. او به تصویر یار در خیالش اشاره می‌کند و از دلش که در این فاصله شکسته است، سخن می‌گوید. در نهایت، او به اندوه خود در روز جدایی اشاره می‌کند که با اشک و آه همراه خواهد بود.