نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا خیال تو تا در ضمیر خواهد بود

گمان مبر که ز عشقم گزیر خواهد بود

هوای مهر دل من ز جان و دل شب و روز

مدام در پی ماه منیر خواهد بود

من از جفای تو روی از درت نگردانم

که هرچه دوست کند دلپذیر خواهد بود

مرا به ماه و ستاره نظر کجا باشد

چو در خیال من آن بی نظیر خواهد بود

چو رو به کعبهٔ جان کرده‌ام به پای دلم

تمام خار مغیلان حریر خواهد بود

عزیز من دل من در چهِ زنخدانت

به سان یوسف مصری اسیر خواهد بود

نظر ز روی جوانان جهان نخواهد داشت

گرش هزار غم از چرخ پیر خواهد بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر بر عشق و ارادت عمیق خود به معشوق سخن می‌گوید. او تأکید می‌کند که خیال معشوق همیشه در ذهنش خواهد بود و هیچ‌گاه از عشقش فرار نخواهد کرد. احساسات او به شدت نسبت به معشوق قوی است و عشق او در هر شرایطی تغییر نمی‌کند. همچنین، شاعر اشاره می‌کند که نگاهش به هیچ‌کسی جز معشوق نخواهد بود و هر چه از معشوق بخواهد برایش دلپذیر خواهد بود. عشق او به معشوق چنان عمیق است که حتی درد و سختی را نیز تحمل می‌کند. در واقع، شاعر نشان می‌دهد که عشق واقعی، سختی‌ها و فراق را دربرمی‌گیرد و وی به خاطر معشوق هر گونه رنجی را می‌پذیرد.