شمارهٔ ۶۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
بخت رمیدهٔ ما چون یار ماست امشب
خوابت حرام دیده به آزار ماست امشب
در گلستان رویش داریم های و هویی
در دیدهٔ رقیبان زان خارهاست امشب
با گل چو همنشینم خواهم سلاحداری
تا جار خار در گل جاندار ماست امشب
گفتم که آن صنوبر میلی به ما ندارد
دل گفت راست گویم در کار ماست امشب
هر کاو ز صحبت ما غیبت کند یقین دان
کان یار سست پیمان اغیار ماست امشب
زین بیش غم مخور دل در محنت فراقش
چون دلبر جفا جو غمخوار ماست امشب
هر کاو چو ما نباشد یک رنگ در جهانش
چون باز گویم او را کاو یار ماست امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و غم فراق است. شاعر احساس میکند که بختش مانند یاری دور از دسترس است و شب را با نگرانی سپری میکند. او در میان گلستانی از زیباییها غرق شده، اما رقیبانش به آن زیباییها حسادت میورزند. شاعر میخواهد در کنار محبوبش آرامش یابد، اما میفهمد که او توجهی به او ندارد. او میگوید کسانی که دربارهاش صحبت میکنند، در حقیقت با پیمانهای سستشان به خیانت عادت کردهاند. همچنین به خود دلداری میدهد که نباید بیش از این غمگین باشد، زیرا در عشق همیشه درد و رنج وجود دارد. شاعر از عدم یکرنگی در روابط انسانی شکایت میکند و به یکدیگر نسبت به وفاداری و صداقت هشدار میدهد.