نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون مرا با عشق تو دردی بُوَد

در میان ماجرا گردی بود

بار عشق او به جان و دل کشد

در وفاداری اگر مردی بود

بشکند بازار گرمم در وصال

در جهان هر جا که دم سردی بود

روی تو با ماه چون نسبت کنم

او که هرجایی و رهگردی بود

راه عشقت را به مردی بسپرم

کوری آن کس که نامردی بود

دل به دست دلبری افکنده‌ام

جان فدای نازپروردی بود

بر دل بیچارهٔ من ره زده

هرکجا اندر جهان دردی بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد و عشق صحبت می‌کند که در زندگی‌اش وجود دارد. او می‌گوید که عشق محبوبش بر جان و دل او سنگینی می‌کند و اگر کسی در وفاداری مرد باشد، باید این بار سنگین را تحمل کند. در وصال، گرما و شوری وجود دارد و در هر جایی که احساس سردی شود، یاد چهره محبوبش را می‌کند که چون ماه زیباست. شاعر عشق را به مردی می‌سپارد که نامرد نیست و دلش را به دلبری داده که نازپرورده است. در کل، شعر بازتابی از احساسات عمیق و درگیری‌های عاشقانه اوست.