نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۶۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کامم ز نوش داروی وصلت روا نبود

بر درد من ز وصل تو هرگز دوا نبود

بر درد هرکسی ز لب تو دوا برند

بر درد این غریب ستمکش چرا نبود

جان در وفا و مهر تو دادیم مردوار

با مات جز ملامت و جور و جفا نبود

نام وفا نبود به عالم ستمگرا

یا بود و در مزاج تو هرگز وفا نبود

صلحست در میانه معشوق و عاشقان

دایم میان ما بجز از ماجرا نبود

بردی دل حزینم و دادی به دست غم

ظلمی چنین صریح نگارا روا نبود

رفتم به سوی محتشمی کاو نظر کند

بر جانب گدا نظرش گوییا نبود

سلطان لطف آن صنم گلعذار را

پروای این غریب نزار گدا نبود

آنچ از وفا و جور توانست بر دلم

کرد و ز روی ماش همانا حیا نبود

بودم به دل گمان که ندارد وفا و مهر

دیدی که عاقبت نظر ما خطا نبود

زان رو که هست کام دلش حاصل از جهان

بودش فراغتی و غم بی نوا نبود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عاشقانه و غمگین شاعر می‌پردازد. شاعر از درد و رنج ناشی از بی‌وفایی معشوق سخن می‌گوید و می‌گوید که هیچ دارویی برای تسکین درد عشق او وجود ندارد. او به وفا و مهری که از معشوق انتظار داشت اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ نشانی از آن نیست. شاعر در عین حال از ظلم و بی‌توجهی معشوق به خود شکایت می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که وفا و خوشبختی در عشق او تنها یک خیال بوده است. این شعر عواطف عمیق و پیچیدگی‌های عشق را به زیبایی نشان می‌دهد.