شمارهٔ ۶۷۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گمان مبر که دلم از سر وفا برود
وگر ز دوست به این خسته دل جفا برود
بجز صبا ره رفتن به کوی دوست که راست
مگر برای دل خستهام صبا برود
زمین ببوسد و از من بگویدش جانا
روا مدار که چندین جفا به ما برود
مریض عشق تواَم چون طبیب درد منی
چرا ز پیش تو رنجور بی دوا برود
ز حد گذشت جفا بر من ضعیف حزین
به دور حسن تو بر ما جفا چرا برود
به جان دوست که جانم برای دوست نکوست
دگر چه روز بود کان به مرحبا برود
به هر مقام که آنجا زکات حسن دهند
به هر طریق که باشد دوان گدا برود
چو بندهٔ قد سروت شدم ز جان مپسند
که از جفات به آزادگان خطا برود
بگو که تُرک خطایی چشمت ای دلبر
به چین زلف زند و ز ره خطا برود
اگر تو روی نمایی به بی دلان جهان
ببین که بر سر بیچارگان چهها برود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و وفای شاعر به معشوق است. شاعر از جفا و آزارهایی که از دوست دیده، گلایه میکند و میگوید دلش هرگز از محبت او خالی نخواهد شد. او در ابیات مختلف به درد و رنجی که به خاطر عشق متحمل میشود اشاره میکند و میخواهد تا عشقش پایدار بماند. همچنین، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که جفای دوست نمیتواند کمرنگکننده محبت او باشد. در مجموع، این شعر نه تنها از وفاداری و تعهد شاعر به عشق سخن میگوید بلکه نشاندهنده عذاب و رنجی است که این عشق به همراه دارد.