شمارهٔ ۶۸۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به ذات پاک خداوند و عزّت معبود
که نیستم به جهان غیر وصل او مقصود
گرم به تیغ زنی ور دلم بیازاری
ز جان و دل سر طاعت نهادهام به سجود
تویی که از من و حال منت فراغت هست
منم که با همه جوری ز تو شدم خشنود
زلال وصل تو گفتم نشاند آتش دل
ولی نشاند بر آتش مرا به عادت عود
دلم بر آتش مهر رخ تو خود را سوخت
چنان که تا به فلک از زمین برآمد دود
کسی که وصل تواش دست میدهد او راست
میان زمرهٔ عشّاق طالع مسعود
به عشق روی تو جان دادنم روا باشد
که هست عاقبت کار عاشقان محمود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به عشق و وصال خداوند اشاره دارد و شاعری را به تصویر میکشد که از عذابهای دنیوی به خاطر عشق به خداوند رنج میبرد و در عین حال از این درد لذت میبرد. او به پاکی و عزت خداوند اشاره میکند و بیان میکند که برعکس هر گونه درد و آزار، با تمام وجود در سجده اطاعت و بندگی قرار دارد. شاعر احساس میکند که حضور خداوند همچون آتشی در دل اوست و این عشق تا آسمانها او را میسوزاند. او در نهایت بر این باور است که عشق به خداوند به او ارزش و مقام میدهد و در زندگی عاشقان، این عشق عاقبتی خوشایند دارد.