شمارهٔ ۷۰۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر آفتاب تجلیش روی بنماید
دلا یقین که تو را کار بسته بگشاید
اگرچه هست بر آئینه صفا زنگار
به صیقل در توفیق زنگ بزداید
وگر چو زلف پریشانیم نباید دید
اگر به یک سر مو در عنایت افزاید
چه حاجتست مرا بر دری دگر رفتن
به حال بنده اگر التفات فرماید
اگر کند نظری بر جهان ز روی کرم
کلاه مهر ز فرق زمانه برباید
اگر نپروردم روزگار دون چه شود
مرا عنایت پروردگار میباید
مرا ز دوست بباید شب وصال ولی
به حسن دلبر من هیچ درنمیباید
شدیم معتکف خاک درگه جانان
ز چرخ سفله ببینیم تا چه میزاید
اگر امید توان داشت عفو در عقبی
اگر مراد جهانم نمیدهد شاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حس و حال عاشقانه و معنوی گفته شده است. شاعر به عشق و توجه به معشوق اشاره میکند و میگوید اگر خداوند نظر لطفی به بندگانش داشته باشد، مشکلات و سختیها حل خواهد شد. او بر این باور است که حتی اگر زندگی پر از ناملایمات باشد، عشق و دل بستگی به معشوق میتواند امید و آرامش به همراه آورد. همچنین، شاعر تأکید میکند که نیازی به جستجوی دیگران ندارد، چرا که توجه و محبت معشوق کافی است. در نهایت، او به عمق وابستگی خود به معشوق و نیاز به وصال او اشاره میکند و در جستجوی محبت و بخشایش الهی است.