نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

مرا وصال رخت ای نگار می‌باید

اگر مراد دل ما نمی‌دهی شاید

نظر به روی تو کردن چو خوش بود تا روز

که عکس روی تو خواب از دو دیده برباید

ببست جان و دلم دیده در خیال رُخت

مگر دری ز وصالت خدای بگشاید

ز لطف خویش بیاراست زیور حسنت

مشاطه کرمش آنچنان که می‌باید

به عشق روی چو ماهش صبور باش ای دل

ببین ز گردش ایام تا چه می‌زاید

دو دیدهٔ دل من از جهان خبر داری

که خون دیده ز هجران ز دیده پالاید

بساز ای دل بیچاره با مراد جهان

نه آنچنان که بباید چنانکه می‌آید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل دربارهٔ longing و آرزوی وصال معشوق است. شاعر به معشوق می‌گوید که برای رسیدن به او به شدت نیاز دارد و اگر دل او را راضی نکند، شاید روزی چنین شود. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر خود سخن می‌گوید و دلش را به یاد او می‌گذراند. همچنین، شاعر از عشق و صبوری در مقابل سختی‌های عشق سخن می‌گوید و به دل خود توصیه می‌کند که با واقعیت زندگی سازگار شود. در کل، شعر تصویری از عشق عمیق و دل‌تنگی نسبت به معشوق را ارائه می‌دهد.