شمارهٔ ۷۱۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کردگارم مگر از غیب دری بگشاید
رهی از لطف به کوی تو مرا بنماید
هست امید من دلخسته که لطف و کرمش
گره از کار فروبسته ما بگشاید
پیش از این در ظلمات شب هجرم بکشد
بو که خورشید وصال تو رخی بنماید
از جفایی که فلک کرد بدین خسته دلم
عقل سرگشته سرانگشت تحیر خاید
خاطر از تیغ جفای تو چنان مجروحست
که ورا مرهمی از لطف خدا میباید
گر کسی درد نهد بر دل مسکین کسی
گرش از لطف دوا نیز فرستد شاید
حالیا مادر ایام جهان حامله ایست
تا ببینیم که دیگر چه از او میزاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از خداوند درخواست میکند که دری از رحمت و لطف خود بگشاید تا راهی به وصال معشوقش بیابد. دل او در امیدِ گشوده شدن مشکلاتش به لطف خداوند آرامش مییابد. او از شبهای تار هجر و رنجهای ناشی از بیوفایی زمانه سخن میگوید و عقلش در حیرت از این وضعیت قرار دارد. شاعر احساس میکند که دلش به خاطر جفاها مجروح شده و نیاز به مرهمی از جانب خدا دارد. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که زمانه همچون مادری است که به انتظار تولد تغییرات و تحولات جدید است.