نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای دوستان ای دوستان آخر مرا یاری کنید

افتاده‌ام در بحر غم یکباره غمخواری کنید

بر آشنایان این جفا هرگز روا دارد کسی

بیگانگی آخر چرا با ما وفاداری کنید

من بی کسی بیچاره‌ام در بحر غم مستغرقم

ای بی مروّت دوستان آخر نه غمخواری کنید

زاری برآرم در غمت یارب که گفتش بی سبب

کز دوستان معتقد یکباره بیزاری کنید

از دست جور هر کسی باریست سنگین بر دلم

زنهار در بحر گنه سعی سبکباری کنید

بختت سیه باد ای فلک رویت سیاه ای چرخ دون

هر لحظه خاطر با کسی تا کی سیه کاری کنید

ای اشک چشم و سوز دل تا کی کنید آزار من

باری جهان بر هم زنم گر مردم آزاری کنید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به دوستانش ندا می‌دهد که در غم و اندوهی که گرفتار شده، به کمکش بیایند و او را تنها نگذارند. او از بیگانگی و جفاهای آشنایان گله‌مند است و از دوستانش می‌خواهد وفادار باشند. شاعر خود را در دریای غم و بی‌کسی توصیف می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که در این وضعیت سخت، مرحم‌دار او باشند. او همچنین از درد و رنجی که تحمل می‌کند می‌گوید و به ستوه آمده از مشکلات و غم‌هایش، خواهان تغییر اوضاع و توجه دوستانش است. در نهایت، او به چرخ فلک و سرنوشتش لعنت می‌فرستد و از آن می‌خواهد که بیشتر از این او را آزرده نکند.