نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

من از جام غمت مستم دگر بار

ز دست عقل وارستم دگر بار

مرا دل خسته بود از روز هجران

ببرد آن دلبر از دستم دگر بار

من این دانم که آن یار گل اندام

به خار هجر خود خستم دگر بار

به وصلم دست نگرفت آن پری زاد

به زلف خویش پا بستم دگر بار

به باد عشق بردادم جهان را

چو خاک ره چرا پستم دگر بار

به دل بسیار بودم داغ هجران

به جان داغی نهاده‌ستم دگر بار

دلم بربود و رفت از پیش و جانم

به فتراک غمش بستم دگر بار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و عذاب هجران سخن می‌گوید. او از مستی ناشی از غم معشوقش صحبت می‌کند و اینکه عقل را از دست داده است. دلش از دوری یار خسته شده و او را نمی‌تواند فراموش کند. شاعر می‌داند که معشوقش زیباست ولی درد جدایی او را آسیب‌پذیر کرده است. در تلاش برای رسیدن به وصال، بارها به دلش داغ جدایی زده و جانش را به غم او دربسته است. در نهایت، او به شدت به عشقش وابسته و گرفتار است؛ گرچه دل و جانش را به خاطر غمش از دست داده است.