شمارهٔ ۷۲۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای صبا بویی از آن زلف پریشان به من آر
مژدهای زآن گل سیراب به سوی چمن آر
لب جان پرور او چشمه حیوان منست
شربت آبی ز سر لطف مرا زان دهن آر
خستهٔ بار فراق رخ یارم شکری
به دوای دل رنجور جهانی به من آر
حالت دیدهٔ مهجور ستمدیده ببین
ای بشیر دل من بویی از آن پیرهن آر
گل به بستان ملاحت ز صبا روی نمود
بلبل طبع مرا ای دل و دین در سخن آر
ای سهی سرو به بستان ملاحت بگذر
لرزه از قامت خود در بدن نارون آر
نیست جز سوختن و ساختنت چاره جهان
همچو شمع از سر خود بگذر و پا در لگن آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به طبیعت و زیباییهای آن اشاره میکند و با استفاده از تشبیهات و استعارهها، درخواست میکند که نسیمی از عشق و زیبایی به او برسد. او به دنبال بویی از زلف معشوق و شادابی گلهاست و برای دل رنجورش انتظار میکشد. شاعر همچنین به انتظار و ناامیدی در فراق یار اشاره میکند و از معشوق میخواهد که حال او را درک کند. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تنها راه حل در این جهان، تحمل درد و قرار گرفتن در کنار عشق است.