نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۲۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به صد امید درآمد دلم به کوی امید

بداد جان عزیز و ندید روی امید

به بوی آنکه امیدم به لطف بنوازد

نمی‌رود ز مشامم هنوز بوی امید

به لب رسید به امّید وصل جان و دلم

هنوز می‌ننشینم ز جست و جوی امید

بجز امید مرا جست و جوی با کس نیست

چگونه دست بدارم ز گفتگوی امید

روا نکرد امید مرا امید و هنوز

امیدهاست من خسته را به سوی امید

ز یمن بخت به چوگان خوشدلی روزی

به در بریم ز میدانِ عشق گوی امید

دلا ز باغ جهان گلبن امید مبُر

که آب رفته درآید دگر به جوی امید

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان عشق و امید می‌پردازد. دل او با امید به راهی پر از عشق و وصال قدم می‌گذارد، اما هنوز از دیدن محبوب محروم است. بوی خوش امید همچنان در ذهنش باقیست و او در جستجوی وصال و گفتگو با امید است. هرچقدر هم که خسته باشد، امید او را به تلاش برای یافتن محبوب ترغیب می‌کند. شاعر تأکید می‌کند که نباید از باغ امید فاصله گرفت، زیرا شرایط می‌تواند تغییر کند و دوباره فرصتی برای رسیدن به عشق فراهم شود.